بزرگ داشت حافظ
ای که دل دریـا زدی دریـا تــلاتـم می کند
هرچه روی عرشه باشد می برد قم می کند
ساحل دریــا همه جـولانـگه مــوران بس
قهردریا آن نهنگ است کار بادم می کند
عرسه ی عالم کیانند ای دل غافل چرا
دید چشم حق تعالی خون هامون می کند
گر تو بودی حافظ این ایّام زشت و لوشو
می نوشتی کارخوب یا زشتئی شوم می کند
این دم آخر بگیر دست مرا یاری بکن
تا نگارم آنکه حق است حق و معلوم می کند
نی رسی برگرد پای حافظ شیرن سخن
کس بخواند هاشمی این گفته محکوم می کند
شرق تاغرب جمله شوم خاکها بین غرق خون
من خجالت می کشم کاری که مـردم می کند
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم مهر ۱۳۹۴ ساعت 23:40 توسط سیدهاشم پورهاشمی خشکناب
|