اگر آن ترک شیرازی
بدوبخشم نَه بـازو و نَه گردنکل سیـمارا
خدایـا،شاد،بـاشد تــرکهـای اصل تبـریـزت
زشادیـهای تـبریـزی بگـریان دشمنیها را
ببخشیدآن لسان الغیب سمرقندو بخارا را
سفر کرد صائـب تـبریـز بدرد آوردِ دلها را
بلی ملک سخن بخشید،بخاک گور اجزا را
زدست داد،فانیِ دنیـابدست آوردعقبا را
نشستم نوبت دادن به خاک گـور اجزا یم
تغار کشک عمرِ من،شود سرپیر برنا را
زِهاشم بشنویدپندِ سخنها اینچینین یاران
که از ما بهتـران رفتـن رها کـردنـد دنـیارا
....................................................... ......................................................