دلم تنگ است بدون یار که من یاری ببردارم

نگاهش انحراف ازمن که من زاری به سردارم

دل شب اشک می ریزم  گناهم کم شودشایـد

نه کم رنگ می شود نی کم گناهان دگردارم

نگارم تاکه شاید عبرتی باشد به دانایان

هنوزم  روح بیماراست ره طولانی تر  دارم

بلی بخشنده است رحمان که شاید بخشدم هرآن

نمی بخشد که می دانم گناهان آنقدر دارم

کی گفته ناامیدم من مگر نیست نا امید شیطان

همانم اشرف مخلوق  صبورم  صبر سر دارم

تو هاشم صبر کن پیشه زهر چیز بهتر اندیشه

بدل  آنقدر خبر دارم خدا بالای سردارم

...............................................