ای نسیـم سحری از یـار ما ده خبری

راه و آرام  آمدی دانم که داری خبری

آنچه دیدی به زبان آرگل بی عیب گجاست

دسته گل بسته ایم آیا به حضورش می بری

خیلی گشتم تابیابم گل بی عیب بلی

گفته اند آنکه تو می گردی برو باغ علی

آنکه در آخر باغ  وصل شده  بوته حق

بلی مهمان عزیـز است به خدای عزلی

اینتظاری میکشد تا برسد وقت قیام

همه دانندچه قیامیست قیامی ابدی

هاشمی چشم امید منتظر یار و بس

گر چه پیدا می شود بیرق منارمسجدی