من و خیال
خیال خام تو را همچو نکته پرگاری
درون آینه دیدم به چشم بیماری
گرفته قلب وجودم که نیست مونس شب
جرقه زد رعدو برقی درون تن خواری
چگون تنگ نفس می نگارمش دانی
گرفته ام بلی چون شب به روشنی آری
بهار قلقلکم می دهد که خندد دل
گلوی خشک ترم را فشرده بیداری
+ نوشته شده در دوشنبه نهم فروردین ۱۳۹۵ ساعت 16:8 توسط سیدهاشم پورهاشمی خشکناب
|